السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
316
جواهر البلاغة ( فارسى )
و آقاى حسنزاده سرودهاند : ماه رمضان آمد نور دل و جان آمد * نور دل و جان آمد ماه رمضان آمد و : حاصل عرفان من سينهء بريان من * سينهء بريان من حاصل عرفان من سلمان ساوجى گفته است : از بس كه شكسته باز بستم توبه * فرياد همى كند ز دستم توبه ديروز به توبهاى شكستم ساغر * امروز به ساغرى شكستم توبه 36 - تجاهل العارف : تجاهل العارف هو سؤال المتكلّم عمّا يعلمه حقيقة تجاهلا منه لنكتة كالتّوبيخ فى قوله : 36 - تجاهل عارف ( جاهلنمايى آگاه ) : تجاهل عارف اين است كه گوينده آنچه را كه حقيقتا مىداند بپرسد و جاهلنمايى او براى نكتهاى باشد ؛ چونان سرزنشكردن در سخن او : أيا شجر الخابور مالك مورقا * كأنّك لم تجزع على ابن طريف « 1 » اى درخت سرزمين خابور ، چه شده تو را برگ آوردهاى ؟ گويا تو بر [ مرگ ] پسر طريف زارى نكردهاى ؟ « خابور » نام سرزمينى در شام است . در اين شعر پرسش براى سرزنش است . حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج * فكر معقول بفرما گل بىخار كجاست ؟ حسد چه مىبرى اى سست نظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سخن خدادادست أو المبالغة فى المدح كقول البحترى : يا پرسش براى مبالغه در مدح است ؛ مانند سخن بحترى : ألمع برق سرى أم ضوء مصباح * أم ابتسامتها بالمنظر الضّاحى آيا پرتو برقى بود كه جهيد يا درخشش چراغ ، يا لبخند آن زن با آن سيماى روشن بود ؟ در اين شعر شاعر براى مبالغهء در مدح لبخند محبوبه ، پرسش كرده است . و در فارسى مانند اين شعر سعدى : اين برگ گل است يا بناگوش * يا سبزه به دور چشمهء نوش
--> ( 1 ) - اين شعر از ليلى دختر طريف است .